علی متین  فر
علی متین فر

@Matinfar2

8 تغريدة 6 قراءة Apr 03, 2024
رشتو : نصراله سیچونی یکی از خیرین و مومنین و مغازه داران کاروانسرای کلگه مسجدسلیمان ۴۰ شبانه روز چله گرفته بود*تا خدا را زیارت کند*
_تمام روزها روزه بود._
_در حال اعتکاف._
_از خلق الله بریده بود._
_صبح به صیام و شب به قیام._
_زاری و تضرع به درگاه او_
شب ۳۶ ام ندایی در خود شنید👇
۲-که می گفت: ساعت ۶ بعد از ظهر، بازار شوشتری ها (مسگران)، دکان رضا زاده مسگر برو خدا را زیارت خواهی کرد
_نصراله سیچونی از ساعت ۵ در بازار شوشتری ها (مسگران) حاضر شد و در کوچه های بازار شوشتری ها از پی دکان می گشت...
می‌گوید : پیرزنی را دیدم دیگ مسی به دست داشت و به مسگران نشان👇
۳-می داد،_
*قصد فروش آنرا داشت...*
_به هر مسگری نشان می داد، وزن می کرد و می گفت: ۴ ریال و ۲۰ شاهی_
*پیرزن می گفت: نمیشه ۶ ریال بخرید؟*
_مسگران می گفتند: خیر مادر، برای ما بیش از این مبلغ نمی صرفد. پیرزن دیگ را روی سر نهاده و در بازار می چرخید و همه همین قیمت را می دادند._
👇
۴-بالاخره به مسگری رسید که دکان مورد نظر من بود.*
_مسگر به کار خود مشغول بود که پیرزن گفت: این دیگ را برای فروش آوردم به ۶ ریال می فروشم ، خرید دارید؟_
*مسگر پرسید چرا به ۶ ریال؟؟؟
پیر زن سفره دل خود را باز کرد و گفت: پسری مریض دارم، دکتر نسخه ای برای او نوشته است که پول آن👇
۵-۶ ریال می شود!_
_مسگر دیگ را گرفت و گفت: این دیگ سالم و بسیار قیمتی است. حیف است بفروشی،_
*امّا اگر مُصر هستی من آنرا به ۲۵ ریال می خرم!!!*
_پیر زن گفت: مرا مسخره می کنی؟!!!_
_مسگر گفت: ابدا"_
_دیگ را گرفت و ۲۵ ریال در دست پیرزن گذاشت!!!_
_پیرزن که شدیدا متعجب شده بود؛ دعا👇
۶-کنان دکان مسگر را ترک کرد و دوان دوان راهی خانه خود شد._
*نصراله سیچونی گفت* _: من که ناظر ماجرا بودم و وقت_ _ملاقات فراموشم شده بود، در دکان مسگر خزیدم و گفتم :_
_عمو انگار تو کاسبی بلد نیستی؟!!!_
_اکثر مسگران بازار این دیگ را وزن کردند و بیش از ۴ ریال و ۲۰ شاهی ندادند😂
۷-در صورتی که...به ۲۵ ریال می خری؟!!!*
_مسگر پیر گفت : من دیگ نخریدم!!!_
*من پول دادم نسخه فرزندش را بخرد، پول دادم یک هفته از فرزندش نگهداری کند، پول دادم بقیه وسایل خانه اش را نفروشد، من دیگ نخریدم...*
_از حرفی که زدم بسیار شرمسار شدم در فکر فرو رفته بودم که_
*ندایی با صدای👇
۸- بلند گفت:*
*با چله گرفتن و عبادت کردن کسی به زیارت ما نخواهد آمد!
*به وظیفه عمل کن و دست افتاده ای را بگیر و بلند کن ، ما خود به زیارت تو خواهیم امد*
گر بر سرِ نفس خود،امیری مردی_
_گر بر دِگران ، خرده نگیری مردی_
_مردی نَبُوَد فتاده را ، پای زدن_
گر دست فتاده ای بگیری مردی_

جاري تحميل الاقتراحات...