بنابراین براند که خواهان خورده شدن بود...
9 مارس2001 خونهی خودش رو به مقصد خونهی آرمین توی یه روستا اطراف «روتنبرگ» ترک کرد تا اونجا ملاقاتش کنه.
اون قبل از حرکت همهی داراییهاشو فروخت، از جمله املاک و ماشین اسپرت گرونش، هارد کامپیوترش رو پاک کرد و یه روز هم از کارش مرخصی گرفت.
9 مارس2001 خونهی خودش رو به مقصد خونهی آرمین توی یه روستا اطراف «روتنبرگ» ترک کرد تا اونجا ملاقاتش کنه.
اون قبل از حرکت همهی داراییهاشو فروخت، از جمله املاک و ماشین اسپرت گرونش، هارد کامپیوترش رو پاک کرد و یه روز هم از کارش مرخصی گرفت.
آرمین و براند صحبتهایی در مورد کم و کیف کار هم داشتن:
شما رو سلاخی میکنم، بجز تاندول و استخوانها و مقداری زبالهی گوشتی ازتون چیزی نمیمونه.البته استخوانهاتون رو خشک و بعدش پودر میکنم.البته شما تنها نخواهید موند، من قبلا به این فکر کردم چجوری یه نفر دیگه رو هم از خیابون بگیرم.
شما رو سلاخی میکنم، بجز تاندول و استخوانها و مقداری زبالهی گوشتی ازتون چیزی نمیمونه.البته استخوانهاتون رو خشک و بعدش پودر میکنم.البته شما تنها نخواهید موند، من قبلا به این فکر کردم چجوری یه نفر دیگه رو هم از خیابون بگیرم.
ما توی خونهی من رابطهی جنسی داشتیم ولی بازم براند راضی نبود. بخاطر همین من یه دوربین روشن کردم تا از براند فیلم بگیرم و جلوی دوربین خواسته ش رو بگه...
اون در کمال آرامش جلوی دوربین نشست و گفت دلش میخواد زنده زنده خورده بشه!
اون در کمال آرامش جلوی دوربین نشست و گفت دلش میخواد زنده زنده خورده بشه!
تا اینجا رو خوندین؟...
یه نکته رو در نظر داشته باشین که آدمخواری در اون موقع تو آلمان جرم نبود!!!
آرمین هم تا اون لحظه جرمی مرتکب نشده بود!
فقط نگران بود پارتنرش از خونریزی بمیره و فانتزیش خراب بشه، بخاطر همین هی بهش سرکشی میکرد.
دیگه از نیمه شب گذشته بود و ساعات اولیه صبح بود.
یه نکته رو در نظر داشته باشین که آدمخواری در اون موقع تو آلمان جرم نبود!!!
آرمین هم تا اون لحظه جرمی مرتکب نشده بود!
فقط نگران بود پارتنرش از خونریزی بمیره و فانتزیش خراب بشه، بخاطر همین هی بهش سرکشی میکرد.
دیگه از نیمه شب گذشته بود و ساعات اولیه صبح بود.
من ۴۰ سال منتظر این لحظه بودم و رویاش رو میدیدم، حالا به تجربهی واقعیش رسیدم. طعمش شبیه گوشت خوک بود ولی قویتر.
آرمین بعد از خوردن ۳۰ کیلو از گوشت ذخیره شده توی فریزر، دنبال آدم جدیدی میگشت ولی دیگه پیدا نمیشد.
بخاطر همین بین اطرافیان خودش جستجو رو شروع کرد.
آرمین بعد از خوردن ۳۰ کیلو از گوشت ذخیره شده توی فریزر، دنبال آدم جدیدی میگشت ولی دیگه پیدا نمیشد.
بخاطر همین بین اطرافیان خودش جستجو رو شروع کرد.
بچهها من یه اینستام دارم که اگه دوست داشتین، منم خوشحال میشم از داشتنتون، برای برداشت محتوا از پیج، حتما و لطفاً اینستا تگ کنین🙏
Hirkan_realstories
این لینکش:
instagram.com
Hirkan_realstories
این لینکش:
instagram.com
ااگه داستانهای جنایی دوست دارین:
ایسی ساگاوا:
جاري تحميل الاقتراحات...