🏴Hirkan (𐂂)
🏴Hirkan (𐂂)

@HGouldian

30 تغريدة 51 قراءة Feb 24, 2024
ایشون آقای «آرمین میوس» متولد 1961 در «اسن- آلمان غربی» هست. کاری که اون کرده خارج از تفکر نرمال آدمهاست... با این مقدمه میخوام بگم که
❌رشتو حاوی مطالب خشونت آمیزه❌
آرمین از همون بچگی عاشق حیوانات و طبیعت، و شیفته‌ی زندگی روستایی بود. به داستانهای خاصی علاقه نشون میداد.
مخصوصا دنیای هانسل و گرتل براش خیلی جالب بود. شاید چون با زندگی خودش همخوانی داشت. آرمین خودش رو تو متن این داستانها میدید.
پدرش وضع مالی خوبی داشت، با این حال وقتی آرمین ۵ ساله بود، بهمراه دو پسر خانواده، آرمین و مادرش رو ترک کردن و اونا رو تو یه مزرعه و خونه‌ی بزرگ تنها گذاشت .
اون در اون سالها یه برادر خیالی برای خودش ساخت تا در مورد چیزهایی که ذهنش رو مشغول کرده بود باهاش صحبت کنه...و اولین بار بود که تمایلات وحشتناکش نسبت به همکلاسیاش رو به زبون آورد.
اون در عین حال هم درسخوان و شاگرد ممتاز بود و هم رفتار دوستانه‌ای با همه‌ی اطرافیانش داشت.
بزرگ که شد هم یه تکنسین کامپیوتر حاذق شده و یه جنتلمن تمام عیار بود که حواسش به همه بود و برای کسی کم نمیذاشت.
اون به بقیه برای کارهای فنی کمک میکرد، مهمانی‌های شیک ترتیب میداد برای دوستانش و در کل محبوبیت زیادی پیش همه‌ی اونایی که میشناختنش کسب کرده بود.
سال 1999 وقتی ۳۹ ساله بود مادرش در اثر سرطان فوت کرد.
وقتی آرمین تنها شد نتونست ندای درونی خودش رو خاموش نگهداره.اون یکسال به مطالعه‌ی کتابهای مورد علاقه‌ش درباره‌ی قاتلان زنجیره‌ای پرداخت.
ولی چون این حرص از بین نمیرفت نهایتا اون تو یه فروم اینترنتی، تبلیغی به این عنوان گذاشت:
نیازمند فردی ۱۸ تا ۳۰ سال و خوش‌اندام هستم که بخواد خورده بشه!!!
خب اگه فکر میکنین این آگهی ایگنور شد، اشتباه میکنین!
اون به مردهایی برخورد که وقتی باهاشون توی هتل قرار میذاشت و بعد از سکس، کار به مرحله‌ی آدمخواری میرسید از ادامه میترسیدن و آرمین کیفیت لازم رو در انجام کار نمیدید
موارد دیگه ای هم به تورش خورد از جمله مردی که دوست داشت در حد مرگ از آرمین کتک بخوره!
ولی این بین، یه مهندس میکرو الکترونیک زیمنس، ۴۳ ساله از برلین به اسم «براند براندس» پیگیر آگهی شد و بهش پیام داد و گفت به خورده شدن علاقمنده!!
بنابراین براند که خواهان خورده شدن بود...
9 مارس2001 خونه‌ی خودش رو به مقصد خونه‌ی آرمین توی یه روستا اطراف «روتنبرگ» ترک کرد تا اونجا ملاقاتش کنه.
اون قبل از حرکت همه‌ی داراییهاشو فروخت، از جمله املاک و ماشین اسپرت گرونش، هارد کامپیوترش رو پاک کرد و یه روز هم از کارش مرخصی گرفت.
بعدش یه بلیط یک طرفه به «کاسل» در نزدیکی فرانکفورت خرید.
آرمین تو قطار برای اولین بار ملاقاتش کرد، اونا با هم رفتن داروخانه و یه سری اقلام مورد نیاز و مُسکن خریدن.
آرمین میگه: از لحظه‌ای که براند از قطار پیاده شد هیجان داشتم تا وقتی به خونه‌ی من رسیدیم.
آرمین و براند صحبتهایی در مورد کم و کیف کار هم داشتن:
شما رو سلاخی میکنم، بجز تاندول و استخوانها و مقداری زباله‌ی گوشتی ازتون چیزی نمیمونه.البته استخوان‌هاتون رو خشک و بعدش پودر میکنم.البته شما تنها نخواهید موند، من قبلا به این فکر کردم چجوری یه نفر دیگه رو هم از خیابون بگیرم.
ما توی خونه‌ی من رابطه‌ی جنسی داشتیم ولی بازم براند راضی نبود. بخاطر همین من یه دوربین روشن کردم تا از براند فیلم بگیرم و جلوی دوربین خواسته ش رو بگه...
اون در کمال آرامش جلوی دوربین نشست و گفت دلش میخواد زنده زنده خورده بشه!
البته لحظه‌ی آخر یهو زیر حرفش زد...
(چیه این غریزه‌ی زندگی که تا آخرین لحظات داره با اهریمن مبارزه میکنه؟!)
براند از اتفاقی که قرار بود براش پیش اومده بود یکم ترسیده بود. بخاطر همین اون ۲۰ تا قرص خواب و نصف بطری از مسکن رو خورد تا بتونه درد رو تحمل کنه.
بعد بهم اجازه داد من آلت تناسلیش رو با دندان بِکنم!
که با وجود تلاشی که کردم موفق نبودم. پس مجبور شدم آلتش رو با چاقو از ته ببرم.😖
و تمام اینا رو توی یه فیلم ویدیویی ضبط کردن! مقامات قضایی فقط تونستن چند دقیقه از ۴ ساعت فیلم ضبط شده از این اتفاقات فاجعه بار و وحشتناک رو ببینن!
بعد از این کار، براند گفت که دوست داره آلتش رو با هم بخوریم... اما جویدنش خیلی سخت بود، بخاطر همین پیشنهاد داد آلتش رو کباب کنیم و بهمراه نمک و فلفل و سیر و شراب بخوریم. من هم آلت برند رو بریدم و طوری که میخواست سرخش کردم و دوتایی بعنوان شام خوردیمش.
هرچند فقط براند تونست یه لقمه از شامش رو بخوره و از شدت خونریزی ضعف کرد و من مجبور شدم سهم شام براند رو به سگم بدم.
بعدش براند رو به حمام بردم و هر ۱۵ دقیقه میومدم و چکش میکردم که از حالش مطمئن بشم...وقتی میدیدم هنوز هوشیاره برمیگشتم تو هال و رمان «پیشتازان فضا» رو میخوندم.
تا اینجا رو خوندین؟...
یه نکته رو در نظر داشته باشین که آدمخواری در اون موقع تو آلمان جرم نبود!!!
آرمین هم تا اون لحظه جرمی مرتکب نشده بود!
فقط نگران بود پارتنرش از خونریزی بمیره و فانتزیش خراب بشه، بخاطر همین هی بهش سرکشی میکرد.
دیگه از نیمه شب گذشته بود و ساعات اولیه صبح بود.
براند از خونریزی نمرد، خونریزی بند اومده بود ولی از ضعف بیهوش شده بود و آرمین با چاقو گردن براند رو برید تا اون رو به قتل رسونده باشه.
قسمت‌هایی از براند رو که میتونست تکه تکه کرد و گذاشت تو فریزر، کله‌ش رو برد تو باغ خونه دفن کرد.آرمین بمدت ۲۰ ماه آینده از این گوشت تغذیه میکنه.
آرمین میگه: میز رو با شمعهای زیبا تزیین کردم. بعد بهترین تکه از براند رو آماده کردم و باهاش استیک درست کردم.یه تیکه از فیله‌ی براند!
اون رو با سیب‌زمینی سرو کردم و...
اولین گاز من از گوشت قابل وصف نبود! ( این جمله رو ایسی ساگاوا آدمخوار ژاپنی هم گفته بود! آخر رشتو داستانش میذارم)
من ۴۰ سال منتظر این لحظه بودم و رویاش رو میدیدم، حالا به تجربه‌ی واقعیش رسیدم. طعمش شبیه گوشت خوک بود ولی قوی‌تر.
آرمین بعد از خوردن ۳۰ کیلو از گوشت ذخیره شده توی فریزر، دنبال آدم جدیدی میگشت ولی دیگه پیدا نمیشد.
بخاطر همین بین اطرافیان خودش جستجو رو شروع کرد.
10 دسامبر 2002 یه دانشجوی اتریشی متوجه شد آگهی‌های مشکوکی هستن که به مزرعه‌‌ی همسایه‌ش ختم میشن و همینطور متوجه حرفهای آرمین در این رابطه شد.اون به پلیس اطلاع داد و پلیس به سراغ خونه‌ی آرمین رفت و تو کشوی پایینی فریزش چند تیکه گوشت پیدا میکنه که آرمین ادعا میکنه گوشت گراز وحشیه.
اما نهایتا اعتراف میکنه، ولی میگه از زمان قتل براند دیگه احساس تنهایی نمیکنه چون پارتنرش همیشه همراهشه...روانشناسها به این باور رسیدن که با یک نوع «آدمخواری جنسی» طرف هستن.اون بخاطر کودکی وحشتناکی که تجربه کرده قادر به ساماندهی احساسات خودش نیست و صمیمیت رو در خوردن افراد میبینه!
آرمین میوس در سال 2004 برای محاکمه مناسب تشخیص داده شد و محاکمه شد،در طول محاکمه وکلای دادگاه مدارکی رو ارائه دادن که نشون میداد آرمین از ۸ سالگی تمایلات کانیبال(همنوع خواری) نسبت به همکلاسیهاش داشته.اون در محاکمه بخاطر «قتل بعلت رضایت جنسی» و اینکه خود مقتول توی نوار ضبط شده
خواسته بود که کشته بشه، به «قتل غیرعمد» محکوم شد و ۸٫۵ زندان براش بریدن.
این حکم در سال 2006 بعلت جریحه‌دار شدن افکار عمومی توسط آرمین که الان به «آدمخوار روتنبرگ» معروف شده بود، خیلی ملایم تشخیص داده شد، بخاطر همین دوباره محاکمه ش کردن و به حبس ابد ارتفاعش دادن.
درحال حاضر آرمین توی زندانه و گیاهخوار شده. و البته طرفدارانی هم پیدا کرده که حمایتش میکنن.
همچنین در حال مکتوب کردن خاطراتشه و میگه پشیون شده، اون امیدواره اونایی که تمایلات مشابه دارن، توی رفتارشون تجدید نظر کنن.اخیرا بخاطر حسن رفتار بهش اجازه میدن تو خیابون‌ها گردش کنه.
پرفسور «مایکل بابر» مدیر موسسه‌ی سکسولوژی و پزشکی جنسی، عقیده داره آرمین شکل خاصی از «فیتیشسیم» رو معرفی کرده.
فیتیش از گوشت مردی که اون میشناسه، دوستش داره و خودش میخواد که خورده بشه.
ضمنا در آوریل 2023 خونه ای که این جنایت توش اتفاق افتاده بود، توی شعله‌های آتش سوخت...
بچه‌ها من یه اینستام دارم که اگه دوست داشتین، منم خوشحال میشم از داشتنتون، برای برداشت محتوا از پیج، حتما و لطفاً اینستا تگ کنین🙏
Hirkan_realstories
این لینکش:
instagram.com
ااگه داستانهای جنایی دوست دارین:
ایسی ساگاوا:

جاري تحميل الاقتراحات...