Dr.mahsima.pooyafard
Dr.mahsima.pooyafard

@m_pooyafard

9 تغريدة 7 قراءة Nov 13, 2023
عشق واقعی در زندگی چیست؟
پدر و مادرم 55 سال پیش ازدواج کردند. یک روز صبح، مادرم داشت پایین می رفت تا صبحانه بابا را درست کند، سکته قلبی کرد و زمین خورد.
پدرم تا جایی که می توانست او را بلند کرد و بسرعت او را به داخل کامیون کشاند. با سرعت تمام، بدون رعایت چراغ راهنمایی، او را
به بیمارستان رساند، اما وقتی او آمد، متأسفانه او دیگر بین ما نبود.
در هنگام تشییع جنازه، پدرم صحبت نکرد. نگاهش گم شد. او به سختی گریه کرد. آن شب فرزندانش هم به او پیوستند. در فضایی پر از درد و دلتنگی یاد حکایات زیبایی افتادیم و او از برادرم که مذهبی بود خواست که به او بگوید
مامان در آن لحظه کجاست.
برادرم شروع به صحبت در مورد زندگی پس از مرگ کرد و حدس زد که چگونه و کجا خواهد بود. پدرم با دقت گوش داد. ناگهان از ما خواست که او را به قبرستان ببریم.
ما جواب دادیم: بابا! ساعت 11 شب است، فعلا نمی توانیم به قبرستان برویم! صدایش را بلند کرد و با نگاهی براق
گفت: "با من بحث نکنید، لطفا با مردی که به تازگی همسر 55 ساله خود را از دست داده است، بحث نکنید."
یک لحظه سکوت محترمانه برقرار شد، دیگر با هم بحث نکردیم. به قبرستان رفتیم، از نگهبان شب اجازه گرفتیم. با چراغ قوه به آرامگاه رسیدیم. پدرم او را نوازش کرد، دعا کرد و به فرزندانش که
متاثر از تماشای صحنه بودند، گفت: "55 سال بود... می دانید؟ هیچ کس نمی تواند در مورد عشق واقعی صحبت کند، اگر ایده ای نداشته باشد که زندگی مشترک با یک زن چگونه است."
مکثی کرد و صورتش را پاک کرد. او ادامه داد: "من و او، در آن بحران با هم بودیم. من شغلم را تغییر دادم ..." . ما در
شادی از دیدن پایان کار فرزندانمان شریک شدیم، کنار هم برای رفتن عزیزان سوگواری کردیم، در اتاق انتظار برخی از بیمارستان ها باهم دعا کردیم، در مشکلات و ناراحتی‌ها از یکدیگر حمایت کردیم، هر کریسمس هم را در آغوش گرفتیم و اشتباهات یکدیگر را بخشیدیم. ... بچه ها حالا او رفته و
من خوشحالم، می دانید چرا؟
چون قبل از من رفت... او مجبور نبود عذاب و درد دفن من و تنها ماندن بعد از رفتنم را تحمل کند، من کسی خواهم بود که از آن عبور می‌کنم و خدا را شکر، آنقدر دوستش دارم که دوست نداشتم رنج بکشد..."
وقتی صحبت های پدرم تمام شد، من و برادرانم اشک روی صورتمان جاری
شد. ما او را در آغوش گرفتیم و او به ما دلداری داد: "دیگر مشکلی نیست، می توانیم به خانه برگردیم، شب خوبی بود..."
آن شب فهمیدم عشق واقعی چیست.
عشق واقعی از رمانتیسم دور است، صرفا مرتبط به اروتیسم یا رابطه جنسی نیست، بلکه با کار، تلاش و مراقبت بدست می‌آید، و مهمتر از همه، به عشق
اصیلی که دو فرد "واقعا متعهد به هم" اظهار می کنند، مرتبط است... (ترجمه آزاد از توییت Mr Commonsense )
#زن_زندگى_آزادى

جاري تحميل الاقتراحات...