اون تو زیر زمین یکی از ساختمونهای بزرگ توله آورد و مثل همه مادرها از بچههاش بخوبی مواظبت میکرد حتی شده با بخرج دادن خشونت.
همین باعث شده بود که لولهکشها هم میترسیدن وقتی ژوزا تو زیرزمینه وارد زیر زمین بشن.تنها کسایی که ژوزا هرگز بهشون سخت نگرفت بچهها بودن.
همین باعث شده بود که لولهکشها هم میترسیدن وقتی ژوزا تو زیرزمینه وارد زیر زمین بشن.تنها کسایی که ژوزا هرگز بهشون سخت نگرفت بچهها بودن.
هرچند وقتی بچهها آزارش میدادن میتونست اونا رو گاز بگیره ولی با خزناز به زیر زمین میرفت و خودشو با بچهها درگیر نمیکرد.
خانواده «ساریان» ساکن طبقه اول همون ساختمون ۹ طبقه بودن که ژوزا تو زیر زمینش زاییده بود.خانوادهشون متشکل آقا و خانم ساریان، روبن۱۰ ساله و لالا یکساله بود.
خانواده «ساریان» ساکن طبقه اول همون ساختمون ۹ طبقه بودن که ژوزا تو زیر زمینش زاییده بود.خانوادهشون متشکل آقا و خانم ساریان، روبن۱۰ ساله و لالا یکساله بود.
لالا همیشه سعی میکرد یه چیزی از سر میز بدزده و به ژوزا غذا بده.مادرش هم تا حدی چشم پوشی میکرد از این کار.
۶ دسامبر ۱۹۸۸ همه توی محله میدیدن که ژوزا بشدت بیقراره.
کسی معنی این رو نمیفهمید و بی خیال از این رد شدن (اگه فحش و پرتاب کلوخ سرایدار رو در نظر نگیریم).
۶ دسامبر ۱۹۸۸ همه توی محله میدیدن که ژوزا بشدت بیقراره.
کسی معنی این رو نمیفهمید و بی خیال از این رد شدن (اگه فحش و پرتاب کلوخ سرایدار رو در نظر نگیریم).
ولی ژوزا و لالا تو یه محیط بسیار تنگ گیر افتادن، یه شوفاژ هم کنارشون ترکید و باریکهی آب رو جاری کرد. همه جا تاریک و سرد بود.
ژوزا تو اون سرما ژوزا بمدت ۴ روز از بدن خودش برای گرم کردن بدن لالا که تقریبا بیهوش شده بود استفاده کرد.
ژوزا تو اون سرما ژوزا بمدت ۴ روز از بدن خودش برای گرم کردن بدن لالا که تقریبا بیهوش شده بود استفاده کرد.
مردم صدای ژوزا رو میشنیدن ولی چه فایده؟ تو اون جهنم ،جان سگها در اولویت نبود... فقط آدمها مهم بودن.تازه اینقدر سروصدا میکرد که حتی تصمیم گرفتن از لای سوراخ کوچیکی که وجود داشت بکشنش تا عذاب کمتری بکشه.
دفعه آخری که امدادگرها بیاهمیت از صدای هاپ ژوزا رد میشدن...
دفعه آخری که امدادگرها بیاهمیت از صدای هاپ ژوزا رد میشدن...
اگه دوست داشتین:
جاري تحميل الاقتراحات...