🏴Hirkan (𐂂)
🏴Hirkan (𐂂)

@HGouldian

15 تغريدة 60 قراءة Sep 13, 2023
توی قبرستان «اسپیتاک» ارمنستان، صدها قبر وجود داره که تاریخ مرگ یکسانی دارن:
۷ دستامبر ۱۹۸۸!
علتش رو آخر توییت متوجه میشین ولی یه قبر هم هست که چیزی روش نیست...قبر یه سگ ماده به اسم «ژوزا» ست که به طرز عجیبی بین قبر انسانها دفن شده.کاری که اون کرده حتی تو فیلمهای هندی هم قفله...
ژوزا یه سگ خیابونی معمولی بود،زیبایی منحصر بفردی نداشت و مثل بقیه سگهای خیابون خزش نه چندان تمیز و چشمهاشم آبریزش داشت، تازه گاهی هم مزاحمهاشو تهدید به حمله میکرد.همه اونو توی محله می‌دیدن در حالی که روزهاش رو به گدایی غذا و گشت و گذار تو اشغال میگذروند.
اون تو زیر زمین یکی از ساختمون‌های بزرگ توله آورد و مثل همه مادرها از بچه‌هاش بخوبی مواظبت میکرد حتی شده با بخرج دادن خشونت.
همین باعث شده بود که لوله‌کشها هم میترسیدن وقتی ژوزا تو زیرزمینه وارد زیر زمین بشن.تنها کسایی که ژوزا هرگز بهشون سخت نگرفت بچه‌ها بودن.
هرچند وقتی بچه‌ها آزارش میدادن میتونست اونا رو گاز بگیره ولی با خزناز به زیر زمین میرفت و خودشو با بچه‌ها درگیر نمی‌کرد.
خانواده «ساریان» ساکن طبقه اول همون ساختمون ۹ طبقه بودن که ژوزا تو زیر زمینش زاییده بود.خانواده‌شون متشکل آقا و خانم ساریان، روبن۱۰ ساله و لالا یکساله بود.
لالا همیشه سعی میکرد یه چیزی از سر میز بدزده و به ژوزا غذا بده.مادرش هم تا حدی چشم پوشی میکرد از این کار.
۶ دسامبر ۱۹۸۸ همه توی محله می‌دیدن که ژوزا بشدت بی‌قراره.
کسی معنی این رو نمیفهمید و بی خیال از این رد شدن (اگه فحش و پرتاب کلوخ سرایدار رو در نظر نگیریم).
ولی خیلی زود فهمیدن این رفتار بی علت نیست...و فردای اون روز،صبح ۷ سپتامبر ۱۹۸۸، زلزله‌ی عظیم ارمنستان رخ داد. طی این زمین لرزه ۲۵۰۰۰ نفر کشته و صدها هزار نفر بی‌خانمان شدن،قدرت این زمین لرزه به حدی بود که بعضی شهرهای لرزیده شده، هرگز آباد نشدن و هنوزم آثارش اونجا مشهوده.
وقتی زلزله اومد، ساختمان مثل دومینو فرومی‌ریخت.لالا دختر کوچک آقای ساریان ،با وحشت کنار یه تخته چوب میدوید. ژوزا وقتی این صحنه رو دید بسمتش دوید و یقه ش رو گرفت و اونو به محل امن کشید.
متاسفانه توی این زلزله زیر زمین هم از بین رفت و توله‌های ژوزا هم تو این اتفاق کشته شدن.
ولی ژوزا و لالا تو یه محیط بسیار تنگ گیر افتادن، یه شوفاژ هم کنارشون ترکید و باریکه‌ی آب رو جاری کرد. همه جا تاریک و سرد بود.
ژوزا تو اون سرما ژوزا بمدت ۴ روز از بدن خودش برای گرم کردن بدن لالا که تقریبا بیهوش شده بود استفاده کرد.
اون از همون باریکه آب نوشید و به لالا که باهاش گیر افتاده بود شیر داد که نمیره.
امدادگر‌ها گاهی از بالای سرشون رد میشدن و همین باعث میشد ژوزا با هاپ کردن و زوزه کشیدن، سعی کنه خبردارشون کنه...
مردم صدای ژوزا رو می‌شنیدن ولی چه فایده؟ تو اون جهنم ،جان سگها در اولویت نبود... فقط آدمها مهم بودن.تازه اینقدر سروصدا میکرد که حتی تصمیم گرفتن از لای سوراخ کوچیکی که وجود داشت بکشنش تا عذاب کمتری بکشه.
دفعه آخری که امدادگر‌ها بی‌اهمیت از صدای هاپ ژوزا رد میشدن...
اون آروم لالا رو گاز گرفت که گریه کنه.با صدای گریه‌ مردم فهمیدن اینجا هنوز یه نفر زندست و بسرعت مشغول کندن شدن...لالا و ژوزا رو از زیر آوار بیرون آوردن 🤗
ژوزا توسط خانواده «ساریان» به سرپرستی گرفته شد و ۱۲ سال هم با این خانواده زندگی کرد.
بعد از مرگ هم با احترام توی قبرستان آدمها دفن شد.
اگه دوست داشتین:

جاري تحميل الاقتراحات...