میخوام براتون داستانی از موفقترین انقلاب تاریخ تعریف کنم. از انقلاب فرانسه ولی مثل همیشه پشت اسامی پر طمطراق این داستان انسانهای واقعی است، آدمهایی که به چشم به هم زدنی همه چیز را باختند.
اگر چیز جدیدی داشت براتون لطفاً #ریتوییت کنید که بقیه هم بخوانند
اگر چیز جدیدی داشت براتون لطفاً #ریتوییت کنید که بقیه هم بخوانند
نظر به حساسیتهای موجود پاسخ هیچکدام از نظرات را نمیدهم ... شما آزادید که برداشت خود را از داستان داشته باشید. من هم مورخ و تحصیلکرده تاریخ نیستم و تنها به آن علاقمندم ... همین
۲
۲
بریم سراغ داستان ؛ ما در ژوئن ١٧٩۴ در میان یک جنگل تاریک و نمناک حوالی سنت امیلیون saint-Émilion از توابع بوردو هستیم، که این روزها برای شرابش معروف است ولی آن زمان پایگاه قوی سلطنت طلبان بود.
۴
۴
یک مرد آشفته، پای پیاده در حال فراره، بنظر میاد که از هفتهها و حتی از چند ماه قبل از پاریس و بعد به کان و اونجا به منطقه بوردو فرار کرده ... بله در حال فرار از سرنوشت بسیاری از انقلابیون آن روز یعنی «گیوتین» است 😰
۵
۵
امیدوارم با این مقدمه به خواندن ادامه داستان مشتاق شده باشید و فراموش نکنید که افرادی بی پشتوانه مثل من تنها به کمک و بازنشر شما وابستهاند لطفا توییت اول رو #ریتوییت کنید تا بقیه هم بخوانند .. بریم سراغ اول داستان ژروم و ماکسیمیلیان.... 👇
۸
۸
برای اینکه متوجه بشیم چطور راه این دو برادر انقلابی چنان از هم جدا شد که یکی حکم اعدام دیگری رو صادر کرد باید یکم به عقب برگردیم به ماه مه ١٧٨٩ پاریس
۹
۹
من اینجا داستان انقلاب فرانسه را تعریف نمیکنم بلکه در تلاشم داستان انسانی انقلابیون رو برای شما تعریف کنم. برای دانستن روزشمار انقلاب فرانسه، ویکیپدیا قطعا از من بهتر و دقیقتر است. من هم از خطا و اشتباه بری نیستم
۱۰
۱۰
ماکسیمیلیان ٣١ ساله بود و ژروم ٣٣ ساله، هر دو وکیل هر دو در ابتدا نماینده طبقه اجتماعی سوم بودند (یعنی غیر از اشراف و روحانیون) و بعد هم دوستی شان بسیار عمیق میشود. اونها با هم برای حقوق فقرا و بردگان تلاش میکردند و عضو مجلس موسسان هم شدند.
۱۲
۱۲
اونها هر دو از مخالفان برجسته شاه، لویی شانزدهم بودند و خلاصه برای مردم آن زمان، قهرمان. روبسپیر در نطقی در همان مجلس موسسان میگه؛ ژروم پتیون مردی است که بیش از هر کسی او را دوست دارم و احترام قائلم و برای پیشرفت انقلاب به او اعتماد دارم.
۱۴
۱۴
در ژوئن ١٧٩١ وقتی شاه و خانواده اش به شکل احمقانه ای از پاریس فرار میکنند (جزییات آن در مجال داستان ما نیست) این ژروم پتیون بود که مسول دستگیری و بازگشت خانواده سلطنتی به پاریس میشه.
۱۵
۱۵
در حالیکه او چند روز قبلش به ریاست دادگاه کیفری پاریس منصوب شده بود، پستی که بخاطر این ماموریت هرگز انجام نمیده. او در کالسکه در زمان برگشت هم کلی داستان تعریف میکنه که ماری آنتوانت از او خوشش میامده،
۱۶
۱۶
واقعا مشخص نیست توهم او بوده، یا واقعا وجود داشته یا نفرت مردم از ماری آنتوانت باعث بوجود آمدن چنین شایعات عجیبی شده 🤦🏻♂️ ولی هر چه بود این ماموریت موفق اسم او را هر چه بیشتر در زبان انقلابیون میاندازد
۱۷
۱۷
در نوامبر همان سال برای شهرداری پاریس کاندید میشه اون هم در مقابل نه هر ادمی، در مقابل لافایت با رای قاطع اکثریت انتخاب میشه. تمام روزنامه ها تیتر زدند که «زندهباد پتیون» خودش هم سخنرانی غرایی میکنه در اون مراسم
۱۸
۱۸
و در ساختمان تاریخی شهرداری پاریس مستقر میشه، و قول میده که تمام توان خودش رو در خدمت این شهر، گهواره انقلاب و دموکراسی بگذارد و دوباره این شهر را به آنچه لیاقتش را دارد برساند....
ما که به متون انقلابی از هر طرف اشنا هستیم در همان نگاه اول اینجور حرفها رو تشخیص میدیم 🙄
۱۹
ما که به متون انقلابی از هر طرف اشنا هستیم در همان نگاه اول اینجور حرفها رو تشخیص میدیم 🙄
۱۹
ولی در همان حال باید توجه داشت قبول مسولیت شهرداری پاریس برای او، مترادف قرار گرفتن در سیبل تمام انتقادات و زیر ذرهبین بودن دائمی بود ۲۰
در آن سالهای انقلاب مهمترین مشکل پاریس ناامنی و شورش بود که پتیون به شهروندان قول داده بود فورا سر و سامان بده. ولی در همان حال فعالیتهای انقلابی و حمله به دشمنان انقلاب رو ترویج و حتی تهییج میکرد🥴🤦🏻♂️ ۲۱
اون از همان هفته اول مسولیتش تقریبا تبدیل به یک فعال سیاسی شد تا شهردار، افراد عادی را با بودجه شهرداری استخدام میکرد و در پارکهای شهر گماشته بود تا براش جاسوسی کنند و ببینه افراد کدامشون قصد فعالیت ضدانقلاب داره 😐🤦🏻♂️ ۲۲
رابطه شاه با پتیون که از قضیه فرار شکرآب بود دیگه در زمان شهرداری او باز هم بدتر میشه، بقیه هم زیر گوش شاه میخواندند که تنها کسی که میتونه شاه رو بکشه پایین و خودش روزی شاه بشه همین شهردار است.
در این فضا بود که ما میرسیم به ژوئن ١٧٩٢ یعنی تنها ٨ ماه بعد از انتخاب ژروم به شهرداری
اگر خوشتون اومده از داستان لطفاً توییت اول رو #ریتوییت کنید
۲۳
اگر خوشتون اومده از داستان لطفاً توییت اول رو #ریتوییت کنید
۲۳
در این روز که گروهی از ساکنان پاریس تماما مسلح در اعتراض به وتوی شاه نسبت به تعدادی از لوایح مجلس موسسان شورش میکنند، و به قصر Tuileries توییلری که محلاقامت شاه در آن زمان بود حمله میکنند . ۲۴
شهروندان خشمگین پاریس که هیچ حرف منطقی دیگه قبول نمیکردند همینطوری به داخل کاخ هجوم میآورند، خانواده شاه فرار میکنند اما شاه به چنگ معترضان خشمگین میافتد 😱۲۵
خبر که به پتیون که تنها چند صدمتری با اونجا فاصله داشته میرسه، بلافاصله خودش رو به Tuileries میرسونه و وقتی وارد اتاق میشه با چنان صحنه وحشتناکی روبرو میشه 😰😱 عالیجناب من همین الان مطلع شدم 😰۲۷
چند روز بعد هم از شهرداری پاریس برکنار میشه، البته باید انصاف داشت که هر کسی جای او هم بود در آن شرایط انقلابی و هیجان نمیتوانست عملکرد بهتری داشته باشد. ۲۹
ولی از طرفی این قضیه باعث میشه دشمنان سیاسی او که تا بحال ساکت بودند دوباره سربر بیاورند و از هر طرف به او حمله کنند. ژروم که یک وکیل و خیلی هم باهوش بود خودش رو تبدیل به یک قربانی میکنه؛ 👇۳۰
او در نطق غرایی در مجلس تازه تأسیس میگه؛ من هرگز فکر نمیکردم که درخشان ترین عمل دوران مسولیتم باعث این همه حمله و توهین شود. من بعنوان شهردار وظیفه داشتم نظم شهر واماکن عمومی را حفظ کنم و شورشیان را از کاخ بیرون کنم. ۳۱
حال شما مرا مواخذه میکنید که چرا به وظایفم عمل کردم؟ همین نطق باعث میشه که مجلس بار دیگر او را بعنوان شهردار پاریس منصوب کند و در ١۴ ژوییه ١٧٩٢ بار دیگر بعنوان شهردار منصوب بشه ۳۲
تنها بعنوان پاورقی میگم که لویی شانزدهم در ١٣ اوت همان سال دستگیر و زندانی و در ٢١ سپتامبر از پادشاهی برای همیشه عزل شد. ۳۳
اما این پیروزی سیاسی فوقالعاده برای پتیون، موجی از حسادت و دسیسه را بر علیه او برمیانگیزد بخصوص از طرف دوستان نزدیکش، بویژه رفیق شفیقش «ماکسیمیلیان روبسپیر» ۳۴
هر روز رابطه دو دوست سابق بدتر میشه، نامه های آنها شاهد جدایی این دو رفیق دیروز و رقیب امروز است. ژروم به ماکسیمیلیان مینویسد؛ حسودان بیدلیل تلاش میکنند که بین ما اختلاف بندازند. ما باید همچنان یکدیگر را دوست بداریم. (مدل این رفیقهای توییتری امروز که دعواشون میشه) ۳۷
روبسپیر نوشته؛ برای اینکه شما رو دوست بدارم شما باید اول آزادی را دوست بدارید. اون روزها هر کسی آزادی رو از نظر خودش معنی میکرد و هر چیزی غیر از معنای آزادی از نظر او، مترادف دشمن آزادی بود 😐🤦🏻♂️ مطمئن هستم شما روزهای دیگری اینچنین هم میشناسید ... ۳۸
اما ضربه نهایی در ژانویه ١٧٩٣ در محاکمه لویی شانزدهم در مقابل کنوانسیون ملی اتفاق افتاد، جایی که پتیون برخلاف روبسپیر، مخالف حکم اعدام برای شاه بود او تقاضای حکم اعدام تعلیقی یا حداکثر چیزی شبیه رفراندوم عمومی برای اعدام شاه کرد که به شدت با او مخالفت میشه
۳۹
۳۹
در ابتدای داستان گفتم که هر دوی آنها مخالف حکم اعدام و بشدت برای لغو آن تلاش میکردند اما چند سال انقلاب مسیر و حتی تفکر هر دو را کاملا متفاوت کرده بود ۴۰
بعد از این اتفاق وضعیت پتیون و بقیه نمایندگانی که رای به رفراندوم برای اعدام شاه داده بودند خرابتر شد. هر روز که به مجلس میرفتند با فحش و فریادهای نمایندگان انقلابی خشمگین روبرو میشدند که آنها را متهم به خیانت به آرمانهای انقلاب میکردند 🙃۴۱
اونها رو میخواستند که از مجلس بیرون کنند ، اما روبسپیر حتی به این هم قانع نبود😰 در سخنرانی بلند و بالایی در صحن علنی میگه؛ الان وقتشه که خائنان به ملت سرشون رو بالای گیوتین ببینند 😱 این اولین بار بود که برای نمایندگان انقلابی چنین درخواست وحشتناکی میشد. ۴۲
شما بهتر میدونید که وقتی یکبار قبح یک کاری بریزه دیگه تکرارش کاری نداره و این همان اتفاقی بود که در انقلاب فرانسه اقتاد، و بعد از آن در تمام انقلابهای جهان تکرار شد 😰😢
۴۳
۴۳
تنها چند روز بعد روبسپیر یک petition بله همونی که این روزها اسمش رو زیاد میشنویم مینویسه و در صحن علنی بر علیه ٢٢ نماینده که در حق ملت فرانسه «جنایت» Felony کردند امضا جمع میکنند و در ابتدای لیست هم نام پتیون اومده بود 😱
تو مایه های حمله های امروزی ۴۴
تو مایه های حمله های امروزی ۴۴
ژروم خودش میدونست که اگر بمونه تنها چیزی که در انتظارش هست گیوتینه با زنش و پسرش خداحافظی میکنه و مثل یک سایه از دیوارهای پاریس شهری که روزی شهردارش بوده فرار میکنه ...
۴۵
۴۵
در خارج شهر تعدادی از ٢٢ نفر دور هم جمع میشوند تا ببینند چه خاکی به سرشون کنند، آنقدر نظرات متعدد بوده که به نتیجه نمیرسند و پتیون و دو نماینده دیگر با هم به سمت غرب قرار میکنند، چند شب در یک طویله و انبار علوفه میخوابند با علم به اینکه سربازان انقلابی بدنبال آنها هستند ۴۶
اونها میفهمند که نقاشی اونها چاپ شده و در دست تمام مسولان محلی قرار گرفته تا دستگیرشون کنند و در نهایت یکی از سه نفر هم گیر میوفته. باعث میشه که ژروم هم از نماینده دیگر به نام Gadet جدا بشه. ۴۷
با ارابه باربری کشاورزان به کان و از اونجا به برست میره ، فکر کنید که شهردار سابق به چه فلاکتی افتاده بود، در منطقه Brest چند نفر دیگر از نمایندگان فراری را ملاقات میکنند و تصمیم میگیرند که این بار با کشتی به جنوب فرانسه و منطقه بوردو بروند۴۸
در منطقه بوردو در مدت دو هفته هر روز بدون هیچ هدفی پیاده راه میرفتند، بدون غذا بدون کمک، و البته با استرس، میدونستند که سربازان با دستور روبسپیر بدنبال اونها هستند ، این مدت هر روز مینوشت و بهتر میشه از دستنوشته هاش حالات روحیش رو درک کرد. ۴۹
در صبح ٢۴ ژوئن ١٧٩۴ صدای طبل سربازان رو میشنوند که در جستجوی آنها آمده بودند و اینجا بود که ژروم دیگه نه پای رفتن داشت و نه توان ماندن، طپانچهاش رو میکشه، میزاره توی دهانش و با یک تیر خودش رو خلاص میکنه. ۵۰
همون سربازان فردای اون روز جنازهاش رو پیدا میکنند در حالیکه صورت و بدنش توسط سگها و حیوانات وحشی دریده شده بود، و این پایان یکی از متمدن ترین انقلابیون فرانسه و شهردار سابق پاریس بود... چه کسی باورش میشه؟ 😐😰
۵۱
۵۱
نکته جالب داستان مصادره تمام اموال پتیون بعد از مرگ او توسط احکام انقلابی و حتی اموال ارثی زنش بود، دو سال بعد که جو انقلابی خوابیده بود با عذرخواهی پس میدهند مسولان روز. و البته پسر این آقای پتیون که در ارتش ناپلئون خدمت میکنه و به درجات بالایی هم میرسه. ۵۲
شاید بپرسید روبسپیر چی شد؟ تنها چند هفته بعد او که برای دوست قدیمی خودش چاه کنده بود، خودش هم در چاه میوفته و در ٢٨ ژوییه اعدام انقلابی میشه تا در آن دنیا به هم بپیوندند ... داستان سقوط روبسپیر که از این هم جنجالی تر است را در هفته بعد برای شما تعریف خواهم کرد
خوش گذشت
خوش گذشت
جاري تحميل الاقتراحات...