Jonas Blane
Jonas Blane

@SnakeDocTop

22 تغريدة 8 قراءة Apr 08, 2022
فهم آنچه این روزها روسها را به عنوان یک ملت به این وضع انداخته است بدون دانستن حال و روزشان بعد از 70 سال سلطه کمونیسم ممکن نیست.این شاید اشارتی هم باشد برای ما با وخامت همه جانبه اقتصادی و اجتماعی وهمه انواع «...شهری» هایی که دربین مان می لولند که از این چاه به چاهی دیگرنیافتیم.
نمای اول: در دسامبر 1991، ژنرال بازنشسته برنز و مذاکره کنند سابق خلع سلاح بود، از طرف آکادمی علوم آمریکا به بازدیدی از صنایع تسلیحاتی شوروی رفت که ببیند آیا تغییرات بازگشت ناپذیری در حال وقوع است یا خیر. در بازدید از کارخانجات مهماتسازی فرسوده پرم که مدیرش تلاش به تولید دوچرخه
در آن داشت. در زیر نور لامپهای کم نور، در سالن سرد تولید کارگرانی که لباس زمستانی بر تن داشتند، قطعات دوچرخه را که بر روی نوار نقاله ای که پیشتر برای تولید گلوله های توپ 203 م.م. استفاده می شد، حرکت می کردند سرهم کرده و می ساختند.برنز به سرعت متوجه شد که مدیرکارخانه هیچ ایده ای
درباره آنکه چطور باید این دوچرخه ها بفروشد ندارد. مدیر از او پرسید آیا میتواند دوچرخه ها را به آمریکا بفروشد و برنز به یاد آورد که اینها او را یاد دوچرخه 8 سالگی اش در 1940می اندازد.مدیرتلاش می کرد بدون دانستن مقدمات «بازرگان موفقی» بشود.
برنز پرسید قیمتشان چند است؟
380 روبل.
-چطور به این قیمت رسیدی؟
باافتخارگفت:به روش سرمایه داری!جمع هزینه مواد اولیه و دستمزد تقسیم بر تعداد دوچرخه ها!
-سرمایه گذاری چه می شود؟
جواب شنید:سرمایه گذاری یعنی چه؟
برنز گفت سود چطور؟اگر قرار است به روش سرمایه داری کار کنی سود خیلی مهم است.
مدیر گفت: سود چطور حساب می شود؟!
نمای دوم:
آنا هرینگتون، که به دلیل ماموریت همسرش در وزارت خارجه سر از مسکو در آورده بود، پیشنهاد شغلی مربوط به همسران کارمندان به عنوان تحلیلگر بخش علمی و فناوری سفارت را پذیرفته و خود را وقف موضوع «فرار مغزها» از روسیه بعد از فروپاشی کرده بود.
تصور غالب در آن زمان این بود که علیرغم 70 سال جنگ ایدئولوژیک و سرد، بعد از فروپاشی، رسیدن روسیه به ثبات با محروم کردنش از توانمندی های بالقوه علمی اش هرگز میسر نخواهد شد. صد البته نگرانی واقعی بیشتر مربوط به کارشناسان تسلیحاتی بود نه مهاجرت گیاهشناسان.
برآوردها می گفت طراحی و توسعه در صنعت تسلیحات کشتار جمعی شوروی متکی به شصت هزاردانشمند بود که نیمی از آنها در صنایع هوافضا، 20 هزارنفر در صنایع هسته ای و 10 هزار نفر در توسعه سلاحهای شیمیایی و میکروبی درگیر بودند. شاید نیمی از آنها در اطراف مسکو بودند و هیچ راهی برای ردیابی
مسافرتها و مراودتشان آنهم در شرایطی که حقوق ماهانه 15 دلاری شان کفاف زنده ماندن برای چند روز را هم نمی داد وجود نداشت. در این حال دفتری با بودجه 40 میلیون دلاری آمریکاییها و اروپایی ها برای کمک به این متخصصان برای یافتن کار غیرنظامی تاسیس شد و هرینگتون مسوولیتش را به عهده گرفت.
او در بازدیدهایش از صنایع مختلف چیزهای عجیب زیادی دید. زمانی در میانه جلسه با یک فیزیکدان برجسته شوروی او عذر خواست که باید به سرعت برود: حقوق این ماه او را با «جاروبرقی» داده بودند و او باید برای فروش آنها به سبک دوره گردها و خرید غذا برای خانواده اش کاری می کرد.
شاید یکی از عجیب ترین آنها بازدیدش از یک دفتر نخبه طراحی هوافضایی بود. آنها بعد از بازدید از ساختمانها، آنها را به محوطه بزرگی بردند که پوشیده از لوله های زنگ زده و دیسکها فلزی عظیم الجثه بود. مهندسان با هیجان توضیح دادند که در حین جنگ خلیج فارس و دیدن آتش زدن چاههای نفت کویت
توسط صدام آنها راه جدیدی برای خاموش کردن آتش چاهها اختراع کردند! دیسک فلزی بزرگی شبیه فریزبی که بعد از پرتاب از هواپیما در شن نفوذ کرده و با برخورد به لوله چاه در زیرزمین آن را کور می کند. با افتخار توضیح دادند که بعدازتلاشهای ناموفق بسیار بالاخره به عملی کرده بودندش، اما جنگ
قبل از آنکه بتوانند بازاریابی کنند تمام شده بود. آمریکاییها با حیرت به هم نگاه می کردند. اینها هیچ ایده ای از آنکه باید با تخصصشان چه کار بکنند نداشتندو دسته جمعی هزاران ساعت وقتشان را برای این ایده ی جنون آمیز و غیرکاربردی کور کردن لوله ی چاه نفت از هواپیما تلف کرده بودند.
نمای سوم:
در 1994 بعد از کشف چندین فقره قاچاق مواد هسته در سطح سلاح در نقاط مختلف دنیا منجمله 350 گرم پلوتونیوم 239 و 201 گرم لیتیوم-6در فرودگاه مونیخ، 53 گرم پلوتونیوم در گاراژی نزدیک اشتوتگارت و دستگیری دو نفر در سن پطرزبورگ در حین تلاش برای فروش 3.5 کیلو اورانیوم قابل
استفاده در تولید سلاح و همچنین 4 نظامی به جرم سرقت 2 لوله سوخت مونتاژ شده از انباری در نزدیکی مورمانسک، مشخص بود که نشتی مواد هسته ای از شوروی سابق به بازارسیاه دارد تبدیل به تهدید بسیار خطرناکی می شود. این در کنار آنکه بسیاری از تاسیسات هسته ای حتی فهرست کامل اقلامشان
را نداشتند که در صورت سرقت مشخص شود، بقایای شوروی را به بازارمکاره هسته ای تبدیل کرده بود. کنث فیرفاکس وابسته علمی سفارت آمریکا که بعلاوه چیزهای دیگربه خاطر کمکهایش به دانشمندان اتمی با حقوق 7 دلار ماه برای گرفتن قرارداد از شرکتهای آمریکایی شخص محبوبی در بین روسها بود
نقش مرکزی در ارزیابی وضع وخیم امنیت اتمی و پیدا کردن راه حل برای آنها به عهده داشت. شرایط باورنکردنی بود:در اولین روزبازدید ازموسسه کورچاتوف در مسکو او را به ساختمان 116 که راکتوری تحقیقاتی با اورانیوم غلظت بالا داشت بردند.کل محافظت دری چوبی با مهر مومی و تکه ای سیم بدون قفل بود!
یک ماه بعد از دستگیریها مونیخ فیرفاکس اینبار همراه ون هیپل از مشاوران علمی کاخ سفید به کورچاتف رفت.در بازدید دوباره ازراکتور ساختمان116 تکنسینهای روسی درمقابل چشمان حیرنزده شان بخشی ازحلقه های 70 کیلو اورانیوم غلظت بالای راکتور رادر سینی ای ریختند در یک کمد دیواری آهنی گذاشتند.
هیچ سنسور یا نگهبانی وجود نداشت و هرکسی می توانست با اورانیوم از آنجا خارج شود. چند ماه بعد ون هیپل به مایاک در نزدیکی چلیابینسک رفت. این یکی از چهار محل مشکوک به منبع مواد یافت شده در مونیخ بود. برای اولین بار او را به ساختمان 142 که انباری یک طبقه ساخت 1940بود بردند.
کلیدانبار فقط دست یک نفر نگهبان وزارت کشور بود. داخل انبار ده هزار و دویست و پنجاه محفظه به اندازه یک فلاسک بزرگ بود. در هرکدام 2.5 کیلوگرم اکسید پلوتونیم ذخیره شده بود و در شیارهایی روی زمین با فاصله قرار گرفته بودند. علیرغم دو لایه آب بند محفظه ها، هوا آنقدر رادیواکتیو بود که
پرسنل فقط برای مدت کوتاهی اجازه ورود به آن را داشتند. ساختمان هیچ دوربین امنیتی نداشت و به غیر از در و پنجره های متعدد، یک کانال تهویه راه آسانی برای دسترسی دراختیار میگذاشت. برای دسترسی به پلوتونیم کافی بود مهر سربی قابل جعل را بشکنند و با بازکردن در 20 کیلویی بدزدندش.
نگهبانان مجموعه حتی بیسیم هم نداشتند و بعد از گذاشتن محفظه ها در این شیارها، هیچ انبارگردانی برای آنکه ببینند هنوز سرجایشان هستند انجام نشده بود. حساب سرانگشتی نشان می داد پلوتونیوم کافی برای تولید چند هزار سلاح هسته ای و نابودی چندباره کره زمین در این انبار رها شده بود.
(پایان)

جاري تحميل الاقتراحات...