-چطور به این قیمت رسیدی؟
باافتخارگفت:به روش سرمایه داری!جمع هزینه مواد اولیه و دستمزد تقسیم بر تعداد دوچرخه ها!
-سرمایه گذاری چه می شود؟
جواب شنید:سرمایه گذاری یعنی چه؟
برنز گفت سود چطور؟اگر قرار است به روش سرمایه داری کار کنی سود خیلی مهم است.
مدیر گفت: سود چطور حساب می شود؟!
باافتخارگفت:به روش سرمایه داری!جمع هزینه مواد اولیه و دستمزد تقسیم بر تعداد دوچرخه ها!
-سرمایه گذاری چه می شود؟
جواب شنید:سرمایه گذاری یعنی چه؟
برنز گفت سود چطور؟اگر قرار است به روش سرمایه داری کار کنی سود خیلی مهم است.
مدیر گفت: سود چطور حساب می شود؟!
تصور غالب در آن زمان این بود که علیرغم 70 سال جنگ ایدئولوژیک و سرد، بعد از فروپاشی، رسیدن روسیه به ثبات با محروم کردنش از توانمندی های بالقوه علمی اش هرگز میسر نخواهد شد. صد البته نگرانی واقعی بیشتر مربوط به کارشناسان تسلیحاتی بود نه مهاجرت گیاهشناسان.
او در بازدیدهایش از صنایع مختلف چیزهای عجیب زیادی دید. زمانی در میانه جلسه با یک فیزیکدان برجسته شوروی او عذر خواست که باید به سرعت برود: حقوق این ماه او را با «جاروبرقی» داده بودند و او باید برای فروش آنها به سبک دوره گردها و خرید غذا برای خانواده اش کاری می کرد.
توسط صدام آنها راه جدیدی برای خاموش کردن آتش چاهها اختراع کردند! دیسک فلزی بزرگی شبیه فریزبی که بعد از پرتاب از هواپیما در شن نفوذ کرده و با برخورد به لوله چاه در زیرزمین آن را کور می کند. با افتخار توضیح دادند که بعدازتلاشهای ناموفق بسیار بالاخره به عملی کرده بودندش، اما جنگ
قبل از آنکه بتوانند بازاریابی کنند تمام شده بود. آمریکاییها با حیرت به هم نگاه می کردند. اینها هیچ ایده ای از آنکه باید با تخصصشان چه کار بکنند نداشتندو دسته جمعی هزاران ساعت وقتشان را برای این ایده ی جنون آمیز و غیرکاربردی کور کردن لوله ی چاه نفت از هواپیما تلف کرده بودند.
را نداشتند که در صورت سرقت مشخص شود، بقایای شوروی را به بازارمکاره هسته ای تبدیل کرده بود. کنث فیرفاکس وابسته علمی سفارت آمریکا که بعلاوه چیزهای دیگربه خاطر کمکهایش به دانشمندان اتمی با حقوق 7 دلار ماه برای گرفتن قرارداد از شرکتهای آمریکایی شخص محبوبی در بین روسها بود
یک ماه بعد از دستگیریها مونیخ فیرفاکس اینبار همراه ون هیپل از مشاوران علمی کاخ سفید به کورچاتف رفت.در بازدید دوباره ازراکتور ساختمان116 تکنسینهای روسی درمقابل چشمان حیرنزده شان بخشی ازحلقه های 70 کیلو اورانیوم غلظت بالای راکتور رادر سینی ای ریختند در یک کمد دیواری آهنی گذاشتند.
هیچ سنسور یا نگهبانی وجود نداشت و هرکسی می توانست با اورانیوم از آنجا خارج شود. چند ماه بعد ون هیپل به مایاک در نزدیکی چلیابینسک رفت. این یکی از چهار محل مشکوک به منبع مواد یافت شده در مونیخ بود. برای اولین بار او را به ساختمان 142 که انباری یک طبقه ساخت 1940بود بردند.
کلیدانبار فقط دست یک نفر نگهبان وزارت کشور بود. داخل انبار ده هزار و دویست و پنجاه محفظه به اندازه یک فلاسک بزرگ بود. در هرکدام 2.5 کیلوگرم اکسید پلوتونیم ذخیره شده بود و در شیارهایی روی زمین با فاصله قرار گرفته بودند. علیرغم دو لایه آب بند محفظه ها، هوا آنقدر رادیواکتیو بود که
پرسنل فقط برای مدت کوتاهی اجازه ورود به آن را داشتند. ساختمان هیچ دوربین امنیتی نداشت و به غیر از در و پنجره های متعدد، یک کانال تهویه راه آسانی برای دسترسی دراختیار میگذاشت. برای دسترسی به پلوتونیم کافی بود مهر سربی قابل جعل را بشکنند و با بازکردن در 20 کیلویی بدزدندش.
نگهبانان مجموعه حتی بیسیم هم نداشتند و بعد از گذاشتن محفظه ها در این شیارها، هیچ انبارگردانی برای آنکه ببینند هنوز سرجایشان هستند انجام نشده بود. حساب سرانگشتی نشان می داد پلوتونیوم کافی برای تولید چند هزار سلاح هسته ای و نابودی چندباره کره زمین در این انبار رها شده بود.
(پایان)
(پایان)
جاري تحميل الاقتراحات...