جول معتقد است این معجزه خدا است و خدا از این طریق بهش پیام داده و این زنده موندن معجزه آسا سبب میشه تصمیم بگیره زندگیش را عوض کنه و حس پیامبرگونه بهش دست میده.
ونسنت این ماجرا را حادثه میبینه و اینکه هر لحظه ممکن است دیگه نباشی و بمیری و بعدش میره گرونترین مدل هرویین را میخره.
ونسنت این ماجرا را حادثه میبینه و اینکه هر لحظه ممکن است دیگه نباشی و بمیری و بعدش میره گرونترین مدل هرویین را میخره.
در دنیایی که ما هیچ پیش بینی از آینده نداریم و لحظه بعد ممکن است دیگه نباشیم اضطراب مرگ لحظهای ما را رها نمیکنه. اما روشهای بر طرف کردن این اضطراب متفاوت است. جول به سراغ مذهب میره و ونسنت سراغ موادی که با کمکش آروم بشه.
بقیه باشه برای بعد
جول هم دو تا دزد را آروم میکنه و هم همکارش ونسنت را و اجازه نمیده تیر اندازی رخ بده و کسی کشته بشه. فقط کیف رییس را حفظ میکنه. به دزد اجازه میده با کیفهای دزدیده بقیه سلامت بره بیرون. حتی کیف پول خودش را هم بهش میده.
این مدل داستانگویی سفر قهرمان از قدیمیترین سبکهای داستانگویی است. داستان گیلگمش از قدیمترین داستانهاست به همین سبک است. داستانهای کتاب مقدس هم به همین صورت. حتی شاهنامه هم همین سبک است. همراه آدمها هستیم با داستان سرنوشتشون در سفری زمینی یا روحی و بعد از شخصی میریم سراغ دیگری
جول با مذهب، ونسنت و میا با مواد و خوش گذرونی اضطراب زندگی در دنیایی که یه ثانیه بعدش معلوم نیست را مخفی میکنند؟ بوتچ چه میکنه؟ بوتچ یه ماسک گردن کلفتی و زور بازو برای خودش زده و اون را میزنه روی صورتش. اما بعد میبینیم به شدت آسیب پذیر و محتاج محبت است.
توالت در تعیین مرگ و زندگی آدمها نقش مهمی در این فیلم داره. صبح روز اول، توالت رفتن یکی از مواد فروشها می تونست سبب بشه جول و ونسنت کشته بشند. در رستوران توالت رفتن ونسنت سبب شد رینگو کشته نشه. روز دوم، توالت رفتنش باعث مرگ خودش شد.
حالا آدمی که فکر میکنه از دست فرشته مرگی که رییس فرستاده قسر در رفته و سر خدای ماجرا را هم کلاه گذاشته و زده و کشته و پول را بالا کشیده و رفته و کسی دستش دیگه بهش نمیرسه. صاف وسط خیابون یهو طرف را میبینه که جلوش ایستاده.
پایان داستان توافقی است از اینکه ماجرایی که برای رییس رخ داده هیچ وقت برملا نشه.
این پایان شبیه چیه؟ شبیه شروع داستان. شروع داستان راجع به داستانی است بین رییس و مردی دیگه که رییس از پنجره پرتش کرده بیرون.
این پایان شبیه چیه؟ شبیه شروع داستان. شروع داستان راجع به داستانی است بین رییس و مردی دیگه که رییس از پنجره پرتش کرده بیرون.
جاري تحميل الاقتراحات...