6 تغريدة 94 قراءة Aug 30, 2020
یه دختر عمه دارم بچه که بود یل مازندران بود کافی بود به خودش یا دوستش یکی بد کنه میزد طرفو له میکرد.
عمه م از بس هر روز مدیر مدرسه میخواستش کلافه شده بود.
یه روز خونه مون که همه دور هم جمع بودن گفت این میترا منو دق داده من دیگه نمیدونم باهاش چه کنم ! مامان بزرگم گفت
نذر امام حسین کن خوب میشه .
همه گفتن چه نذری ؟
گفت موقع تعزیه ظهر عاشورا بشه جزو بچه های اسیر لشگر امام حسین!
عمه م قبول کردو همونجا جلوی همه شاهدین و ناظرین نذر کرد میترا تا آدم شه بره تو تعزیه نقش اسیر کربلا رو بازی کنه .
میترا حالا ۹ ساله بود فک کنم و اونسال لباس دوختن
براش و راهی تعزیه شد ، از همه بچه ها یه سر و گردن بزرگ‌تر بود یه پرچم پاره دستش داده بودن که به یه چوب بلند وصل بود و یه مشت کاه هم اون یکی دستش بود میزد آروم به سرش ؛
تعزیه شروع شد، یکی یکی رو کشتن و مردم به اشک و ناله خیمه ها هم اتیش گرفت دو سه نفرم سوار اسب بودن با شمشیر
زنگ زده و زره و اینا که شلاق هم داشتن حالا شمر و نمیدونم دیگه بقیه مثلا بودن ؛ به این بچه ها گفتن بین چادرهای سوخته بدوند و ناله کنن ، میترا هم اون وسط شلنگ تخته مینداخت و از رو آتیش میپرید که یکی ازین اسب سوارها شلاقش خورد به پشت میترا ، عمه م که کنار بود یدفعه یه اخ بلند گفت ،
یهو چشمتون روز بد نبینه دیدیم میترا اون سربندو از سرش درآورده با چوب پرچمه دنبال شمر افتاد و کوبید رو کپل اسبه، اسب شیهه کشید و شمر از روی اسب افتاد پایین رو آتیشا و میترا دِ بزن ، لشگر امام حسین و یزید متفق دنبال میترا ؛ میترا هم میدویید ؛ وااای یعنی خلق خدا پاره شده بودن
عمه منم انقد زده بود رو پاهاش و حرص خورده بود و میترا رو نفرین کرده بود کبود شده بود .
میترا اینجوری شهرتی تو اون شهر پیدا کرد که ژاندارک پیدا نکرده بود ،
میترا که انتقام همه تماشاچیای اون تعزیه رو ازون شمر گرفت و قهرمان شد😅

جاري تحميل الاقتراحات...